ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

382

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

نور الدين براى بازداشتن فرنگان ، به سوى بلاد ايشان لشكر برد ولى آنان مدافعانى در شهرهاى خود نهادند و راهى مصر شدند . چون به مصر نزديك شدند اسد الدين آنجا را ترك گفت و به بلبيس راند . فرنگان و سپاهيان مصر او را سه ماه در بلبيس محاصره كردند . اسد الدين هر صبح و شام بيرون مىآمد جنگى كرده به شهر باز مىگشت . اين حال ببود تا آنگاه كه فرنگان از غلبهء نور الدين بر حارم خبر يافتند . پس نزد اسد الدين كس فرستادند و پيشنهاد صلح دادند و پيروزيهاى نور الدين را از او پوشيده داشتند . اسد الدين مصالحه نمود و از بلبيس بيرون آمده به دمشق رفت . فرنگان بر سر راه او كمينگاهها نهاده بودند ولى اسد الدين راه ديگرگون نمود . نور الدين محمود بار ديگر اسد الدين شيركوه را در ربيع الاخر سال 562 با لشكرى به مصر فرستاد او آهنگ اطفيج نمود و از نيل بگذشت . و به جانب غربى قاهره آمد و در جيزه در ساحل نيل فرود آمد و جيزه را پنجاه روز محاصره كرد . شاور از فرنگان يارى خواست و خود از نيل گذشته و آهنگ اسد الدين نمود . اسد الدين و لشكرش به صعيد رفته بودند . در اواسط آن سال با هم روبرو شدند . سپاه شاور شكست خورد . اسد الدين به اسكندريه رفت و آنجا را بگرفت و برادرزادهء خود صلاح الدين را در اسكندريه نهاد و بازگشت و سراسر بلاد صعيد را زير پى درنورديد . سپاهيان مصر و فرنگان به اسكندريه رفتند و صلاح الدين را در آنجا محاصره نمودند . اسد الدين لشكر به اسكندريه برد . مصريان خواستار مصالحه شدند و ميانشان مصالحه افتاد ، اسد الدين به شام باز گرديد و اسكندريه را به ايشان واگذاشت . شجاع بن شاور ، به نور الدين محمود نامه نوشت و خود با جمعى از امرا اظهار اطاعت كرد . آنگاه فرنگان بر مصر دست تطاول گشودند و بر مردم جزيه نهادند و از سوى خود در قاهره شحنه گماردند و دروازه‌هاى شهر را به اختيار خود گرفتند و به پادشاه خود كه در شام بود پيام دادند كه به مصر بيايد و آن سرزمين را در تصرف آرد . چون نور الدين اين خبر بشنيد پيشدستى كرد و در ماه ربيع الاول سال 564 ، اسد الدين را به مصر فرستاد . او مصر را بگرفت و شاور را بكشت و فرنگان را از آنجا براند . العاضد خليفهء علوى او را به وزارت خويش برگزيد . اسد الدين چونان وزراى پيشين زمام اختيار خليفه را به دست گرفت . چون اسد الدين هلاك شد ، صلاح الدين پسر برادرش به جايش نشست . صلاح الدين با وجود اين در طاعت نور الدين محمود بود . خليفه العاضد نيز بمرد . نور الدين به صلاح الدين نوشت كه در مصر به اقامهء دعوت عباسى پردازد و به نام المستضيء بأمر اللّه خطبه بخواند . بعضى گويند اين فرمان را در ايام حيات العاضد صادر نمود . در اواخر عمر او ، پس از آشكار شدن دعوت عباسيان در مصر العاضد پنجاه روز يا در همين حدود بزيست و پس از مرگ او به نام خليفهء عباسى خطبه خواندند . دولت علويان مصر بدين گونه منقرض گرديد . اين واقعه در سال 567 اتفاق افتاد